تبليغاتX
ستاره هاي خاموش

ستاره هاي خاموش

دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

 

 به ايوان ميروم و انگشتانم را

بر پوست کشيده ي شب مي کشم

چراغ هاي رابطه تاريکند

چراغ هاي رابطه تاريکند

 

 

کسي مرا به آفتاب

 معرفي نخواهد کرد

کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخاهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردني ست

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 21:42 توسط سايه |


گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند
شب سلیس است و یکدست و باز
 شمعدانی ها
و صدا دار ترین شاخه فصل ماه را می شنوند
پلکان جلو ساختمان
در فانوس به دست و در اسراف نسیم
گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را
چشم تو زینت تاریکی نیست
پلکها را بتکان کفش به پا کن وبیا
و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
 و مزامیر شب اندام تو را مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند
پارسایی است در آن جا که تو را خواهد گفت :ـ
بهترین چیز رسیدنم به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

سهراب سپهری

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 19:26 توسط سايه |


گرگ هاری شده ام
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز
می دوم ، برده ز هر باد گرو
چشمهایم چو دو کانون شرار
صف تاریکی شب را شکند
همه بی رحمی و فرمان فرار
گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهر
کرده چون شعله ی چشم تو سیاه
تو چه آسوده و بی بک خزامی به برم
آه ، می ترسم ، آه
آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق
که تو خود را نگری
 مانده نومید ز هر گونه دفاع
زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی
 پوپکم ! آهوکم
چه نشستی غافل
 کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی
 پس ازین دره ی ژرف
جای خمیازه ی جادو شده ی غار سیاه
 پشت آن قله ی پوشیده ز برف
 نیست چیزی ، خبری
 ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود
جز فریب دگری
 من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پک
 بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم
منشین با من ، با من منشین
 تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
 چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
 دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
 چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار ایم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشین اما با من ، منشین
تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر
که شراری شده ام
پوپکم ! آهوکم
گرگ هاری شده ام

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 21:25 توسط سايه |


بیمارم ، مادرجان
می دانم ، می بینی
می بینم ، می دانی
 می ترسی ، می لرزی
 از کارم ، رفتارم ، مادرجان
می دانم ، می بینی
گه گریم ، گه خندم
گه گیجم ، گه مستم
 و هر شب تا روزش
 بیدارم ، بیدارم ، مادرجان
می دانم ، می دانی
کز دنیا ، وز هستی
هشیاری ، یا مستی
از مادر ، از خواهر
از دختر ، از همسر
 از این یک ، و آن دیگر
 بیزارم ، بیزارم ، مادرجان
من دردم بی ساحل
تو رنجت بی حاصل
ساحر شو ، جادو کن
درمان کن ، دارو کن
بیمارم ، بیمارم ، بیمارم ، مادرجان

مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 0:37 توسط سايه |


پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 16:31 توسط سايه |


یکی یکی می ریزند

ومرا

یاد ثانیه های برباد رفته ام می اندازند

چه قدر امواج غفلت

شانه های عمرم را می لرزاند؟

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 21:19 توسط سايه |


 در اين شب ها چه خاموشم /به ياد تو هم آغوشم/به من گفتي وفادارم/چه شد کردي فراموشم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 22:16 توسط سايه |


خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی . خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری .خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که بخاطرش زنده ای .خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 14:34 توسط سايه |


از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزانتر است. از گل پرسیدم محبت چسیت؟ گفت از من زیباتر است از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است. از خودش پرسیدم تو کیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 19:31 توسط سايه |


برگی از درخت افتاد و زیر پا له شد ..... حال من هستم و تو، کی افتاد و کی له شد........؟!! برگ ریزون یه روزی تموم میشه ....اما من و تو ....؟ من و تو خیلی وقته که تموم شدیم….

می دانم که رفتن دلیل نبودن نیست اما کاش همه بدانند ... کاش همه بخوانند کاش تو هم بدانی و بخوانی کاش او هم ........

 چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن...

+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 12:44 توسط سايه |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

نام:عاشق

نام خانوادگی:آواره

شماره شناسنامه:سراب

بی کران

سن:17

جرم: عاشق بودن

آدرس:شهر عشق نرسیده به پل محبت


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

تیر 1388

خرداد 1388
تیر 1387
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

اقيانوس
جوك هاي باحال
دانستني ها
خودسانسوری
دو بال شكسته خواهان پرواز
تنهايي هاي من
از سايه هم افتاده ترم
واژه هاي آسماني
عشق من
عشق معشوق
الهی به حق علی همه را عاقبت به خیر کن
میمیرم برات
رویای خیس من
دریا,دلهره ی آبی من
جیغ بنفش
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin