|
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان ميروم و انگشتانم را بر پوست کشيده ي شب مي کشم چراغ هاي رابطه تاريکند چراغ هاي رابطه تاريکند کسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد کرد کسي مرا به ميهماني گنجشک ها نخاهد برد پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردني ست + نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 21:42 توسط سايه |
گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند سهراب سپهری
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 19:26 توسط سايه |
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 21:25 توسط سايه |
بیمارم ، مادرجان + نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387 0:37 توسط سايه |
پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن. با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز. + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 16:31 توسط سايه |
یکی یکی می ریزند ومرا یاد ثانیه های برباد رفته ام می اندازند چه قدر امواج غفلت شانه های عمرم را می لرزاند؟ + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 21:19 توسط سايه |
در اين شب ها چه خاموشم /به ياد تو هم آغوشم/به من گفتي وفادارم/چه شد کردي فراموشم + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 22:16 توسط سايه |
خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی . خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری .خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که بخاطرش زنده ای .خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 14:34 توسط سايه |
از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزانتر است. از گل پرسیدم محبت چسیت؟ گفت از من زیباتر است از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است. از خودش پرسیدم تو کیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت دارم
+ نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 19:31 توسط سايه |
برگی از درخت افتاد و زیر پا له شد ..... حال من هستم و تو، کی افتاد و کی له شد........؟!! برگ ریزون یه روزی تموم میشه ....اما من و تو ....؟ من و تو خیلی وقته که تموم شدیم….
می دانم که رفتن دلیل نبودن نیست اما کاش همه بدانند ... کاش همه بخوانند کاش تو هم بدانی و بخوانی کاش او هم ........ چه بیهوده است انتظار دیروز را در فردا کشیدن... + نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386 12:44 توسط سايه |
|
| ||||||